شمس الدين حافظ

139

غزليات حافظ ( فارسى )

52 [ لعل سيراب به خون تشنه‌لب يار من است ] 1 لعل سيراب به خون تشنه‌لب يار من است * وز پى ديدن او دادن جان كار من است 2 شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز * هر كه دل بردن او ديد و در انكار من است 3 ساربان رخت به دروازه مبر كآن سرِ كوى * شاه‌راهيست كه سر منزل دلدار من است 4 بندهء طالع خويشم كه درين قحط وفا * عشق آن لولى سرمست خريدار من است 5 طبلهء عطر گل و دُرجِ عبيرافشانش * فيض يك شمّه ز بوى خوش عطّار من است 6 باغبان همچو نسيمم ز در باغ مران * كآب گلزار تو از اشك چو گلنار من است 7 شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود * نرگس او كه طبيب دل بيمار من است 8 آن كه در طرز غزل نكته به حافظ آموخت * يار شيرين سخن نادره‌گفتار من است